Friday, 3 April 2009

شنبه فروردین ساعت ...! من و انکار شراب این چه حکایت باشد
با انگشت شیار می سازم رو صورتش. دوام نمیاره. میاره؟
چه خوبه آدم تو بیداری خواب ببینه
باز خودمو غافلگیر کردم. روز آخر. دم رفتن
یه بازیه... یا شوخیه. دو، چهار، هشت... شش داره خاکبرداری میشه! نیست. دوباره دو ، چهار، هشت... نیست
از سؤال طفره میره
به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین ترشده
چندان که پای مرد به گل زار فرو شود، پای من به عشق فروشد ،دوام نمیارم. میارم؟