Thursday, 23 April 2009

تابلوی اول
يک زن يک مردبر ريسمان سرخ بلند از برابر هم می آيند
نزديک ميشوند در تعادل روز و شب
بادِ عبورشان درهم مي پيچدو لحظه ای تعادل خود را از دست ميدهند
ديدارِ ناگزير
شوق درنگ تا گذر آسان شود
سينه به سينه
دست به دست
آئينه در برابر خود ميگرددو راه در تعادلِ آغوش ميگشايد
.يک مرديک زن
يک جای پا که ميماند در روح و ريسمان
خطي که ميدوددور زمين
محمد مختاری

No comments:

Post a Comment