تابلوی اول
يک زن يک مردبر ريسمان سرخ بلند از برابر هم می آيند
يک زن يک مردبر ريسمان سرخ بلند از برابر هم می آيند
نزديک ميشوند در تعادل روز و شب
بادِ عبورشان درهم مي پيچدو لحظه ای تعادل خود را از دست ميدهند
ديدارِ ناگزير
شوق درنگ تا گذر آسان شود
سينه به سينه
دست به دست
آئينه در برابر خود ميگرددو راه در تعادلِ آغوش ميگشايد
.يک مرديک زن
يک جای پا که ميماند در روح و ريسمان
خطي که ميدوددور زمين
محمد مختاری
No comments:
Post a Comment