Saturday, 10 April 2010


هوس کردم ۳۰ ی تیر و بگیریم از کنار نرده های بیمارستان سینا بریم بالا
برسیم به گل رضائیه تا من مثل اون بار
با دیدن پرده های رنگی و عکسای رو دیوار و بخاری سنگی اون گوشه٬
بشقابای گل سرخی و قزل آلای وحشی هوش از سرم بره
بریم؟

Thursday, 8 April 2010

ماهی خواب دریا رو می دید٬‌
شوری آب تنگ به همین خاطر بود

Tuesday, 23 March 2010

طعم گس بهار


Thursday, 11 March 2010

نه سبزم ٬ نه سفید...خط خطی ام

یادت میاد؟ خیال نبودنت امونمو می برید...وای به نبودنت
زمان داره کش میاد مثل فیلمی با دور آهسته وصداها تو گوشم بم بدآهنگی شده...
عکس پشت عکس و سیگار پشت سیگار هم کاری ازشون بر نمیاد...هنوز از تو به اندازه ی تمام خوابای آشفته ی دنیا دورم

Friday, 26 February 2010


پنجره باز شد و خیالت ریخت تو اتاق... رو دیوار؛
رو گلیم؛‌روقاب از عکس خالی؛
رو کتابای در هم و برهم روی میز

Thursday, 18 February 2010

عاشقیت در متن یا پاورقی؟

این مه که ریخته روی شهر؛ این مه که ریخته روی من ...میذاره دنیا رو اون جوری که میخوام ببینم...جوری که هست و نیست... جوری که باشه و نباشه... یعنی اگه من بخوام باشه و اگه نخوام نه
درختا؛خونه ها؛ آدما توی مه با بی شکلی در جنگند و این اصرارشون به دیده شدن؛ به بودن منو به خنده میندازه... منی رو که هیچ اصراری به بودنم نیست...آره هیچ
این روزا جام تو پاورقی راحته... از متن خسته ام انگاری

Sunday, 24 January 2010


و میز فاصله ایست میان آشفتگی خیال دستهای تو و گیسوان من