Tuesday, 6 June 2017

Love in The asylum


A stranger has come
To share my room in the house not right in the head,
A girl mad as birds

Bolting the night of the door with her arm her plume.
Strait in the mazed bed
She deludes the heaven-proof house with entering clouds

Yet she deludes with walking the nightmarish room,
At large as the dead,
Or rides the imagined oceans of the male wards.

She has come possessed
Who admits the delusive light through the bouncing wall,
Possessed by the skies

She sleeps in the narrow trough yet she walks the dust
Yet raves at her will
On the madhouse boards worn thin by my walking tears.

And taken by light in her arms at long and dear last
I may without fail
Suffer the first vision that set fire to the stars.


Dylan Thomas (1914-1953)

Wednesday, 11 April 2012

چند شب

چند شبه که بی خوابی آشفته ام می کنه... اینجا تو تخت تنم زخم بر می داره به نرمی
هر شب یه تیکه ام جدا می شه، آواره ، ولگرد و تب دار گم می شه تو کوچه های شهر
چند شبه که هر شب یه تیکه که خیال برگشتن نداره کنده می شه و می ره

Tuesday, 13 March 2012

کلمات عقیم

کلمه کلمه کلمه

دهان ها به کلمات باز می شن
مثل ابر که به بارون

کلمه های بی شکل
بی رنگ
بی بو
بی مزه
عقیم

که هیچ زمینی رو بارور نمی کنند

Saturday, 10 April 2010


هوس کردم ۳۰ ی تیر و بگیریم از کنار نرده های بیمارستان سینا بریم بالا
برسیم به گل رضائیه تا من مثل اون بار
با دیدن پرده های رنگی و عکسای رو دیوار و بخاری سنگی اون گوشه٬
بشقابای گل سرخی و قزل آلای وحشی هوش از سرم بره
بریم؟

Thursday, 8 April 2010

ماهی خواب دریا رو می دید٬‌
شوری آب تنگ به همین خاطر بود

Tuesday, 23 March 2010

طعم گس بهار


Thursday, 11 March 2010

نه سبزم ٬ نه سفید...خط خطی ام

یادت میاد؟ خیال نبودنت امونمو می برید...وای به نبودنت
زمان داره کش میاد مثل فیلمی با دور آهسته وصداها تو گوشم بم بدآهنگی شده...
عکس پشت عکس و سیگار پشت سیگار هم کاری ازشون بر نمیاد...هنوز از تو به اندازه ی تمام خوابای آشفته ی دنیا دورم

Friday, 26 February 2010


پنجره باز شد و خیالت ریخت تو اتاق... رو دیوار؛
رو گلیم؛‌روقاب از عکس خالی؛
رو کتابای در هم و برهم روی میز

Thursday, 18 February 2010

عاشقیت در متن یا پاورقی؟

این مه که ریخته روی شهر؛ این مه که ریخته روی من ...میذاره دنیا رو اون جوری که میخوام ببینم...جوری که هست و نیست... جوری که باشه و نباشه... یعنی اگه من بخوام باشه و اگه نخوام نه
درختا؛خونه ها؛ آدما توی مه با بی شکلی در جنگند و این اصرارشون به دیده شدن؛ به بودن منو به خنده میندازه... منی رو که هیچ اصراری به بودنم نیست...آره هیچ
این روزا جام تو پاورقی راحته... از متن خسته ام انگاری

Sunday, 24 January 2010


و میز فاصله ایست میان آشفتگی خیال دستهای تو و گیسوان من