پس هستم
دلتنگم ... چقدر دوست داشتم اون فضا تا ابد قسمتی بود از من... اززندگی من. درباز بود. دوست بود وصدای کهنه اش
صدای قدیمی. سیگار قدیمی. دوست قدیمی ومن که در مرکزجهان بودم
می پرسم: این کتاب مال من شد؟ میگه: خانه ام دیگر نه ازآن من است
میگه: تویی که سکوت رو حمل می کنی...من یه قفس آهنی رو
میگه: بعضی وقتها فکرمی کنم تو چطوری راه میری؟ قدم روزمین میذاری؟
میگه: بعضی زندگی ها سیگار می بره. چه آشفته است مثل من همیشه... ومی شنویم
Dentro la tasca di un qualunque mattino
Dentro la tasca ti porteri