Thursday, 31 December 2009

تمامي‌ِ الفاظ ِ جهان را در اختيار داشتيم و
آن نگفتيم
که به کار آيد
چرا که تنها يک سخن

يک سخن در ميانه نبود
ــ آزادی
ما نگفتيم
تو تصويرش کن
شاملو اسفند ِ ۱۳۵۱

Tuesday, 29 December 2009

کلمه

همه جا رو کلمه برداشته دبگه از دیدنشون خسته ام...دوتاشونو با پا زدم زیر تخت...چند تایی رو وقتی ظرفای مهمونی دیشبو می شستم قاطی پوست میوه ها و خاکستر سیگار ریختم تو آشغالا ! الان میرم جاروبرقی میارم تا این چند تا رو با اون عنکبوت بد ریخت با خرطومی اش بکشه تو
کینه شونو به دل دارم... وقتی در به در دنبال دو تا کلمه می گردی آفتابی نمی شن...خبری ازشون نیست
وای از وقتی که دلت چند لحظه سکوت بخواد...با هرضربان قلب پمپ میشن تو مغزت...مثل قطره های درشت بارون؛ سمج و لجباز میخورن به پوستت
آخیش...اینم آخریش
چقدر بی کلمگی خوب است

Tuesday, 22 December 2009

چرا این عکس منو یاد امیلی دیکنسون میندازه...نمیدونم
I'm nobody! Who are you?
Are you nobody, too?
Then there's a pair of us — don't tell!
They'd banish us, you know.
How dreary to be somebody!
How public, like a frog
To tell your name the livelong day
To an admiring bog!

Sunday, 13 December 2009

آخ

خشکم و تهی
صدای شکستن شاخه هامو میشنوم... بی هیج دردی
سبزخواهم شد؟

Saturday, 5 December 2009

خیال زلف تو

..حالا جای شکرش باقیه که من در رویای بابل نیستم
معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم؛ جایی در هم اکنون زمین با اختلاف ساعتی ناچیز بی اینکه به هم شب بخیر بگوییم به خواب میره
....
کاش لااقل رویای بابل رو در سر داشتم مثل تو براتیگان
تنهایی


ب
ر
گ
می
ریزد
به
شکل
تنها
یی

E.E. Commings