skip to main
|
skip to sidebar
فقط يك لحظه
Saturday, 5 December 2009
خیال زلف تو
..حالا جای شکرش باقیه که من در رویای بابل نیستم
معشوق من با آن تن برهنه ی بی شرم؛ جایی در هم اکنون زمین با اختلاف ساعتی ناچیز بی اینکه به هم شب بخیر بگوییم به خواب میره
....
کاش لااقل رویای بابل رو در سر داشتم مثل تو براتیگان
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
►
2017
(1)
►
June
(1)
►
2012
(2)
►
April
(1)
►
March
(1)
►
2010
(7)
►
April
(2)
►
March
(2)
►
February
(2)
►
January
(1)
▼
2009
(30)
▼
December
(6)
تماميِ الفاظ ِ جهان را در اختيار داشتيم وآن نگفت...
کلمههمه جا رو کلمه برداشته دبگه از دیدنشون خسته ام...
چرا این عکس منو یاد امیلی دیکنسون میندازه...نمیدون...
آخخشکم و تهیصدای شکستن شاخه هامو میشنوم... بی هیج ...
خیال زلف تو..حالا جای شکرش باقیه که من در رویای با...
تنهاییب رگمیریزدبهشکلتنهاییE.E. Commings
►
October
(1)
►
May
(5)
►
April
(14)
►
March
(3)
►
February
(1)
►
2008
(6)
►
July
(1)
►
June
(5)
A Name For NoBody
Davat
koochi
Persian anthology of world poetry
Slide
Unknown
غریب آشنا
نه به خاطر دنیا
وبلاگ رسول یونان
يادداشت هاي احمد پوري
پاگرد
No comments:
Post a Comment